no-title
مادر تفنگهایم را در زمین دفن کن
که دیگر نمیتوانم با آنها شلیک کنم
آن ابر سرد و سیاه پایین می آید
و من احساس میکنم که در حال کوبیدن در بهشتم
مادر تفنگهایم را در زمین دفن کن
که دیگر نمیتوانم با آنها شلیک کنم
آن ابر سرد و سیاه پایین می آید
و من احساس میکنم که در حال کوبیدن در بهشتم
برای حضرت محسن نامجو ، آن یار دل کش ام
محسن نامجو نمیدانم چطور ، چگونه و چه زمانی برای اولین بار صدایت را شنیدم .
اما به قول عاصی : از گوش آمدی و بر دل نشستی .
در صدایت نمیدانم چیزی است که مرا می کَشد و می برد . از خود جدا می شوم.
به همین دلیل محسن نامجو تو را دل کِش می خوانم هر چند که شاید نیازی به آن
نداشته باشی.
اما من همیشه به یارانم صفتی داده ام پس محسن نامجو تو هم بشو
آن یار ، آن یار دل کِش ، آن یار دل کِش ام.
ادامه مطلب را بخوانید »